خرید بک لینک
یه چیزی بود تو دنیای سوفی که فک کنم اسمش فلسفه ی دکارتی بود ؛ ینی مثلا یه جریان فکری به وجود میاد که اسمش تزه ، بعد یه جریان مخالف به وجود میاد که میشه آنتی تز و در نهایت از ترکیب این دو تا و متعادل شدنشون سنتز به وجود میاد که باز خود این سنتز میشه تز و این زنجیره تا ابد ادامه پیدا می کنه. فک کنم از

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 21:06

.من یکی از اون آدمای سازگار با همه چی نیستم.کلی چیز لازمه تا احساس آرامش بکنم و کلا از این نظر خیلی داغونم.و مشکل اصلی اینه که وقتی با یه محیط سازگار میشم دیگه نمی تونم یه محیط دیگه رو هم بپذیرم. و به همین خاطره که انقدر اتراق چند روزه ی خاله ام اینا عذاب آوره. ما - ینی من ، صبا ، مامان ، بابا - در

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: يکشنبه 29 اسفند 1395 ساعت: 21:06

من دارم روزای خوبی رو می گذرونم.که خب ، تقریبا مطمئنم به خاطر اینه که زمستون داره تموم میشه و به همراهش اون خوددرگیری زمستونی هم داره تموم میشه. دیروز آهنگایی که فقط در یه دوره ازشون خوشم میومد ، آهنگایی که ازشون اصلا خوشم نمیومد و آهنگایی که ازشون بیزار بودم و آهنگایی که به خاطر کاورشون دانلود کرد

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 14:03

خب , من اینجا , روی تختم , خوابیدم و صبا هم اونور اتاق داره ریاضی می خونه (بله , به نظر منم قباحت داره آدم نصفه شب یکی از روزای تعطیلات بشینه درس بخونه ) و درست حدس زدین , من می خوام دوباره یک پست چرند و بلند دیگه به خوردتون بدم : من از سر شب داشتم ریشه یابی می کردم دقیقا چرا من انقدر با فامیلامون

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 14:03

من اولش تو این شک داشتم ولی الان دیگه مطمئنم مدیرمون با گذاشتن کلاس آشپزی و چی و چی و چی قصد داره از ما همسرانی خوب در بیاره. خیلی عجیبه. عجیب تر از اون اینه همه هم انگار خوششون اومده و کاملا موافقن و انگار این خیلی چیز عادی ایه !! به قدری که به معلم فیزیکمون گفته که بیاد برامون راه و رسم زندگیم ب

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:21

می دونی ، چیزی که در حین خوندن جز از کل منو دیوونه می کنه اینه که چرا مردم انقدر از هم متنفرن؟ و چرا من انقدر بقیه رو دوست دارم؟


منظورم اینه که من می دونم مردم جوگیر میشن ، می دونم تقلید می کنن ، فکر نمی کنن و همه ی اینا.ولی راستش اینا اکثر اوقات تو منم هست. نمی تونم به خاطر چیزی که تو خودمم هست از بقیه متنفر بشم.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:21

همه میگن بچه اولیا لوسن (شایدم ته تغاریا رو می گفتن , یادم نمیاد راستش) ولی بهم اعتماد کنین : نوه ی اولی که سال ها بعدش هیچکس به دنیا نمیاد از همه چی وحشتناک تره. برای پروفایل گروه خانواده دوتا عکس گذاشتیم , که هر دوتاش مسلما مهرساعن.عکس پروفایل مامان مهرساعه , عکس پروفایل بابا مهرساعه (که البته ای

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 0:21

I told you to be patient I told you to be fine I told you to be balanced I told you to be kind ?Now all your love is wasted ?Then who the hell was I Now I'm breaking at the bridges And at the end of all your lines ?Who will love you?Who will fight?Who will fall far behind Skiy love - Birdy

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 1:15

به نظرم دلم برای همه ی این پنجشنبه جمعه هایی که بعد از ظهر میشینم با صبا فیلم می بینم ، در حالی که پرده ی اتاقم کاملا کشیده شده ، مامان بابا خواب ـَن و همه چیز در آروم ترین وضعیت خودشه ، تنگ میشه.

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 1:15

… بعدش فک کردم خب چرا نتونم یه خوددرگیر شاد باشم؟

برچسب: نویسنده: حمید زمانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 1:15

صفحه بندی